آن مست که مغرور بدان مسند و جاه است
گو باش که این سست ترین تکیه گاه است
وقتی که نه انصاف به دل هاست، نه مردی
یا هر مژه ام در پی حق چشم به راه است
وقتی ز محبت خبری نیست به دل ها
وقتی که دلم تشنة یک نیم نگاه است
بستان ز من این کاسه و لاجرعه بیاشام
سرکش که دراین جام، نه می، مهرگیاه است
وقتی که دلم تنگ ترین گوشة دنیاست
وقتی که شب من تهی از پرتو ماه است
از پنجرة خانة من سکة خورشید
تصویر یکی لکه سوراخ سیاه است
دل خوش به چه دارم؟ به مه و مهر؟ کجایند؟
سرخوش ز چه باشم؟ ز می و یار؟ گناه است
دل بسته حقیم و ز ناکس نهراسیم
زیرا دلمان همدل خورشید پگاه است
در باور ضحاک پیام آور مرگ است
هر "کاوه" که بر کتف وسر و مار گواه است
وقتی صمیم آمدنت هم نمی رسد
حتی کلیم آمدنت هم نمی رسد
آمد بهار تازه، ولی نازنین من
بر ما نسیم آمدنت هم نمی رسد
من آشنای عطر تو هستم، بگو چرا
حتی شمیم آمدنت هم نمی رسد؟
تعبیر خواب های قدیمی من، دگر
خواب قدیم آمدنت هم نمی رسد
ای پاسخ سلام من ای تک سوار من
اسب سلیم آمدنت هم نمی رسد
یخ بسته قلب ها به زمستان دوریت
هُرم صمیم آمدنت هم نمی رسد
دلشوره ای عظیم به جانم نشسته است
شور عظیم آمدنت هم نمی رسد
از"آ" گذشته "کاوه ولی کِی امید هست
وقتی به "میم" آمدنت هم نمی رسد
فدای
چشم نرگست، نگه چرا نمی کنی؟
فرشته خوی من چرا
نظر به ما نمی کنی؟
رها چرا
نمی کنی، دو زلف چون کمند و یا
ز بند زلف خود چرا
مرا رها نمی کنی؟
سیاه
موی من ز تو شده است تیره روز من
چرا چو ماه روی
خود شب مرا نمی کنی؟
از این
که عاشقت چنین به خون دل فتاده است
دو گونه سرخ می
کنی، ولی حیا نمی کنی
دگر دو بوسه گر که نذر این غمین نمی کنی
همان نذور کهنه را چرا ادا نمی کنی؟
نگرانم نکند خواب بمانم امشب
تشنه در چشمۀ مهتاب بمانم امشب
گذری بر گذر لیلی و مجنون نکنم
بی نصیب از سفری ناب بمانم امشب
اگرم جام پی جام دهی تا دم صبح
می کنم عهد که شاداب بمانم امشب
رحم کن کاسۀ ما را تهی از باده مخواه
تا که مست از می خوشاب بمانم امشب
مطلع قرص قمر پنجرۀ خانۀ توست
سر درآر ار نه که بی تاب بمانم امشب
یک کمی زودترک پنجره بگشا، بی می
نگرانم نکند خواب بمانم امشب
معنی عشق شیرین من تو را می شناسم
یاد آن روز دیرین من تو را می شناسم
نیتی کن دو بیتی نذر این تنگ دل کن
ای غزل های غمگین من تو را می شناسم
مهربان عشق یعنی قلب تنگ صبورم
با دل من تو بنشین من تو را می شناسم
صورتت ماه من شد، شام را روشنی ده
ماه همراه پروین من تو را می شناسم
روح پاک مسیحا، معجز ناب موسی
نوح امواج سنگین من تو را می شناسم
همره ما بیا تا سرزمین شقایق
کوچۀ یاس و پرچین من تو را می شناسم
وقت گل چیدن آمد، فصل مِی خوردن آمد
ای گلِ نازِ گلچین من تو را می شناسم
نرگس از چشم تو باید خماری بگیرد
معنی عشق شیرین من تو را می شناسم